تبليغاتX
رقص مهتاب

رقص مهتاب

این وبلاگ تعطیل خواهد شد

هیچ در هیچ.

به مناسبت مرگ  شفیق سحر بازدیدهایم به صفر رسیده.

این غزل از غزلهای سحر است.وقتی به یادم می آید جانم آتش میگیرد.

مي جويمت ميان تمام ستاره ها
بين تمام خاطره ها ياد واره ها

مي جويمت درون دل بي قرار خويش
در تكه هاي روشن آينه پاره ها

در امتداد تلخ ترين روزهاي سرد
آواره شد شكست فرو ريخت چاره ها

فصل غزل كه كوچ غريبانه اش رسيد
آتش گرفت جان غزل از شراره ها

بعد از درون من به دل خاكي زمين
در وادي سنگ سنگ ترين سنگ واره ها

يك قلب زنده گرم پر از شور مي طپد
مي جويمت ميان تمام هزاره ها


+ نوشته شده در  Thu 17 Dec 2009ساعت 17  توسط سینا  | 

شعر پنجم از :نوشته ام که خط بزنی

دیوانه ی گرسنه و نان زباله دان

افتاده مثل پشه به جان زباله دان

با اشتها به جای تمام گرسنه گان

میخورد از*بگیر و نمان*زباله دان

این شهر مست بوی شراب و کباب خود

دویانه مست بوی دهان زباله دان

سگهای گشنه چار طرف زوزه می کشند

دیوانه چار سو نگران زباله دان

دیوانه یی که هیچ کس او را نمیشناخت

دیوانه یی به نام و نشان زباله دان

دیروز میهمان خدا بود البته

چیزی نمانده بود به خوان زباله دان

بیهوده گوشت های تنش را نخورده بود

تغییر خورده بود مکان زباله دان

*****

ما هم زیاد از دد و دیوانه نیستیم

در این جهان گنده, جهان زباله دان


 ابراهیم امینی (مزار شریف)

+ نوشته شده در  Fri 25 Sep 2009ساعت 10  توسط سینا  | 

این هم عنوان ندارد.

سلام دوستان !

با دنیایی مواجه شده ام که تغییرم داد.

ها!

من این تغییر را دوست دارم.

ولی خب هنوز خامم.

نه !

نو رسم.

ولی خب پدر بزرگم  قبل از مرگش گفته که :

نرسیدم و ندیدم کسی که رسیده باشد.

و ندیدم کسی را که از رسیدگی گندیده باشد.

 

+ نوشته شده در  Mon 12 Jan 2009ساعت 9  توسط سینا  |